شرح مثنوی جلسه سیزدهم - نهم مهر 1389

در حال پردازش ...

سپاس! با دوستان خود به اشتراك بگذاريد!

شما اين ويدئو را نپسنديديد! از بازخوردتان سپاسگزاريم

افزوده شده توسط ava
16 نمایش
فلسفه این یعنی بیکرانگی عقل از عِقلان است یعنی بَند. عقل به بند است عقل به معقول بند است و اوج هر عقلی به معقولش هست. عشق هم در معشوق است عشق به معشوق نداریم مگر اینکه عاشق عشق باشد. عاشق عشقم و دیوانه دیوانگی‌ام. عاشق و معشوق معین است پس عشق هم معین است مجنون در لیلی خلاصه می‌شود و بیش از او چیزی قبول ندارد فرهاد سرانجام در شیرین وامق در عذرا و ... هر عاشقی در معشوق خلاصه می‌شود اما عشق گاهی به جایی می‌رسد که حد ندارد و معشوق بی‌حد یعنی خود عشق. عشق به خودش عشق می‌ورزد حق تعالی در ازل که هیچ تعینی نبود آفرینش نبود در کنه هستی قمار عاشقی با خویش می‌بافت.
دسته بندی
اندیشه و حکمت

دیدگاه تان را ارسال کنید

وارد شوید یا ثبت نام کنید تا دیدگاه ارسال کنید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارائه می کند