AVA360 Advertising

Hadesehداریوش - حادثه - سروده اردلان سرفراز

در حال پردازش ...
255 نمایش
Published
داریوش - چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش .......هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش... سروده اردلان سرفراز:

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی؟
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابی است که بر سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تن ماری است که در خواب کمین است
در هر قدمت خار هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آّب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریااست
گفتم که در این راه کو نقطه آغاز؟
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش


.
دسته بندی
ترانه
وارد شوید یا ثبت نام کنید تا دیدگاه ارسال کنید.
اولین نفری باشید که دیدگاه ارائه می کند