Write For Us

سخن اهل دل| شرح غزل شماره ۲۲ حافظ شیرازی

E-Commerce Solutions SEO Solutions Marketing Solutions
9 نمایش
Published
در این قسمت به واکاوی یکی از پیچیده‌ترین و زیباترین غزلیات حافظ شیرازی می‌پردازیم: “چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست”.
این غزل، گویی آیینه‌ای است تمام‌نما از روح بی‌قرار و جستجوگر حافظ.
اگر شیفته‌ی حافظ هستید و می‌خواهید پرده از رازهای سخن اهل دل بردارید، این ویدئو را از دست ندهید!

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست

در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست!
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟
بنال، هان که از این پرده، کارِ ما به نواست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
گَرَم به باده بشویید، حق به دستِ شماست

از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد، همیشه در دلِ ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست
دسته بندی
آموزش
وارد شوید یا ثبت نام کنید تا دیدگاه ارسال کنید.
اولین نفری باشید که دیدگاه ارائه می کند